فرهنگ عاشورايي
مقدمه چينى و آماده كردن مخاطب
شناختن شيوه هاى تبليغ و به كارگيرى ابزارهاى مفيد و لازم براى يك مبلغ امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است. پرداختن به تبليغ بدون اطلاعات مفيد و عدم به كارگيرى شيوههاى لازم و فراهم ننمودن ساز و كارهاى مناسب نه تنها نتيجه مثبت نخواهد داشت، بلكه ممكن است در اثر بى توجهى، لطمههاى جبران ناپذيرى به اعتقادات و باورهاى مخاطبان وارد آيد. كسى كه متولى ارشاد، امر به معروف و نهى از منكر مىشود، اگر به زمينهها، عوامل، آفات، موانع و شرايط زمانى و مكانى و ساير جهات توجه نداشته باشد راه به جايى نخواهد برد. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: «من امر بمعروف فليكن امره ذلك بمعروف (1) ؛ هركس [مردم را] به كارهاى نيك بخواند بايد با شيوه نيكو آن را انجام دهد.» بنابراين تبليغ و ارشاد موفق و مؤثر نياز به برنامههاى كارشناسى شده دارد و اگر بتوانيم اين شيوهها را از گفتار و رفتار اهل بيتعليهم السلام و اولياء الهى بياموزيم به مراتب مؤثرتر و شايسته تر خواهد بود. در اين مقاله برآنيم كه راهكارها و روشهاى مؤثر در امر تبليغ و ارشاد را از سيره امام حسينعليه السلام و تربيت يافتگان مكتب عاشورا بياموزيم.
يكى از بهترين صفات پيامبران و مناديان توحيد، خصلت پسنديده تواضع و فروتنى بود. آنان با اين صفت زيبا، در دل مخاطبان حقيقتجو جايگاه ويژهاى كسب مىكردند. مبلغان موفق هميشه متواضع بوده و از اين طريق در هدايت و جذب دلهاى مردم مىكوشند. آنان بر اين باورند كه اگر مردم به سراغ آنها نيامدند، آنها بايد متواضعانه قدم پيش گذاشته و به سراغ متربيان و متعلمان بروند.
اين شيوه نيكو در رفتار و گفتار امام حسينعليه السلام در حماسه عاشورا جلوه خاصى دارد. آن حضرت براى پيشبرد اهداف مقدس خويش، متواضعانه قدم پيش گذاشته و در جذب و جلب افراد، خودش مستقيما به سراغ آنان رفته و آنها را به سوى مقصد والاى خويش دعوت مىكرد و يا پيامهاى خود را به صورت كتبى يا شفاهى توسط افرادى به ديگران مىفرستاد. هنگامى كه امام حسينعليه السلام با ياران خود در يكى از توقفگاههاى مسير خود به كربلا به نام قصر بنى مقاتل رسيدند، آن حضرت متوجه شد كه عبيد الله بن حر جعفى در گوشهاى فرود آمده است. آن حضرت حجاج بن مسروق را به سوى او فرستاد و او را به يارى و همراهى دعوت نمود. هنگامى كه پاسخ مناسبى نداد، امام حسينعليه السلام به همراه گروهى از ياران خويش به نزد عبيد الله رفته و در ضمن سخنانش او را دعوت به همكارى و مبارزه با طاغوتيان نمود. عبيد الله باز هم امتناع كرد، امام حسينعليه السلام به او فرمود: اگر ما را يارى نمىكنى پس از خدا بترس از اين كه با دشمنان ما همراهى كنى! به خدا سوگند! هرگاه كسى صداى داد خواهى ما را بشنود و به يارى ما نشتابد هلاك خواهد شد.»
يكى ديگر از افرادى كه امام حسينعليه السلام از او دعوت كرد، زهير بن قين بود. همچنين آن حضرت به حبيب بن مظاهر اسدى نامهاى نوشته و از او درخواست يارى نمود. نامه آن حضرت چنين بود: «از حسين بن على براى آن مرد فقيه، حبيب بن مظاهر؛ اما بعد، حبيب! تو خويشاوندى ما را با پيامبر مىدانى و از همه مهمتر مرا مىشناسى؛ و تو - كه آزادمرد و داراى غيرتى- جان خود را از ما دريغ مدار و پاداش تو را در قيامت پيامبر خواهد داد. (2)

2 - توجه به ريشهها و زمينههاى گناه
مبلغ مذهبى بايد به زمينههاى خلافكارى و ريشههاى گناه توجه كرده و مخاطبان خود را از آنها برحذر دارد. مثلا ممكن است نماز نخواندن افراد علل جداگانه و ريشههاى مختلفى داشته باشد، از قبيل:
1 - حكم آن را در اسلام نمىداند و به وظيفه شرعى خويش آشنا نيست.
2 - به آثار خوب نماز خواندن و عواقب شوم ترك نماز توجه ندارد.
3 - شخصى خودپرست و هوسران است و مطابق هوس خود عمل مىكند.
4 - پدر و مادر و افراد خانواده او بى نمازند.
5 - از نماز و نمازگزاران خاطره بدى دارد. مثلا در ايام كودكى او را هميشه با خشونت به نماز خواندن وادار كردهاند يا در جمع نمازگزاران شخصيت او را تحقير نموده و به او اهانت كردهاند.
6 - در نظر او نماز خواندن چيز مهمى نيست و اهميت و ضرورت آن را درك نكرده است.
7 - الگوى مناسبى براى نماز خواندن نداشته است.
8 - در محيط افراد لاابالى و بى نماز رشد يافته است. و ...
بنابراين يك مبلغ با يافتن ريشهها و علل تخلفات و معصيتها مىتواند برنامه خود را تنظيم كرده و نسبت به مخاطب خويش كارهاى تبليغى را انجام دهد.
امام حسينعليه السلام در دومين سخنرانى روز عاشورا هنگامى كه دشمن مانند حلقه انگشتر آن حضرت را در ميان خويش گرفته بود، از آنان خواست تا سكوت كنند و به سخنان وى گوش فرا دهند، ولى آنان همچنان هلهله و سر و صدا مىكردند. در اين موقع، امام حسينعليه السلام با اين جملات آنان را به سكوت فراخواند: «ويلكم ما عليكم ان تنصتوا الى فتسمعوا و انما ادعوكم الى سبيل الرشاد. من اطاعنى كان من المرشدين و من عصانى كان من المهلكين و كلكم عاص لامرى غير مستمع لقولى؛ واى بر شما! چرا گوش فرا نمىدهيد تا گفتارم را - كه شما را به رشد و سعادت فرا مىخوانم- بشنويد؟ هركس از من پيروى كند خوشبخت و سعادتمند است و هركس مرا نافرمانى كند، از هلاك شدگان خواهد بود. و همه شما با دستور من مخالفت مىكنيد كه به گفتارم گوش فرا نمىدهيد.»
آنگاه به علل دشمنى كوفيان با اهل بيتعليهم السلام و ريشههاى انحراف از مسير حق اشاره كرده و فرمود: «قد انحزلت عطياتكم عن الحرام و ملئت بطونكم عن الحرام فطبع الله على قلوبكم (3) ؛ آرى، در اثر هدايا، جوائز و تحفههاى نامشروع كه به دست شما رسيده و غذاهاى حرام و لقمههاى ناپاك كه شكمهايتان را از آن انباشتهايد، خداوند اين چنين بر دلهاى شما مهر زده [و از فهميدن حقيقت عاجز شدهايد.]»
از مؤثرترين شيوههاى تبليغى براى فهماندن مطالب به مخاطب، به ويژه كسانى كه سطح فكرى پايينترى دارند، استفاده از تمثيل است. مبلغ كاردان بسيارى از نكات مهم عقلانى را با مثالهاى مناسب در اذهان مخاطبين خويش مجسم ساخته و خواستههاى خويش را به گونهاى شايسته به افكار آنان منتقل مىنمايد. مثال اگر با سطح زندگى و طرز انديشه و شغل و فرهنگ مخاطب سازگار باشد، توفيق يك مبلغ را در كار تبليغ افزايش خواهد داد. اين شيوه يكى از رايج ترين روشهاى تبليغ در كلام وحى است. خداوند متعال براى تصوير عالمان بى عمل در اذهان افراد، چنين مثل مىزند: «مثل الذين حملوا التورية ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا» (4) ؛ «مثل كسانى كه علم تورات را با خود داشتند و به آن عمل نكردند، مثل درازگوشى است كه كتاب هايى حمل مىكند.»
اين شيوه كارآمد قرآنى در حماسه عاشورا مشهود است. حضرت ابا عبدالله عليه السلام در تشريح اهداف قيام خويش از شيوه تمثيل بهره گرفته و اشتياق خود را براى شهادت در راه حق چنين بيان مىكند: «خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف (5) ؛ مرگ براى انسانها همچون گردنبند برگردن دختران جوان زينت بخش و لازم است و من به ديدار نياكانم آن چنان اشتياق دارم كه يعقوب به ديدار يوسف مشتاق بود.»
امام حسينعليه السلام با اين تمثيل، مرگ را بسيار زيبا تصوير كرده و آن را زينت فرزند آدم مىداند، به ويژه مرگى كه در راه حق و براى خدا باشد كه همانند زيور آلاتى است كه دختران جوان را مىآرايد. همانگونه كه دختران از آرايش به گردنبند لذت مىبرند مردان خدا نيز از كشته شدن در راه حق مسرور و شادمانند. و شهادت در راه خدا را بهترين زينت روح و بالاترين افتخار به شمار مىآورند.

گاهى ممكن است يك مبلغ براى تحت تاثير قرار دادن مخاطبان خود از شيوه تحريك عواطف براى بيدار كردن وجدانهاى خفته كمك بگيرد. خداوند متعال در قرآن از اين روش براى دور نمودن انسانها از گناه استفاده نموده و براى بيدار نمودن وجدانهاى خفته مخاطبين خويش، يافتههاى درونى و انگيزههاى فطرى آنان را به كار مىگيرد و با طرح سؤالات عاطفه برانگيز، سعى در هدايت و تلطيف قلب و روح آنان دارد. مبلغ موفق، از اين شيوه بهره گرفته و افراد را تحت تاثير قرار مىدهد. او در شرايطى كه روح شنوندگان خود را با طرح سؤالات و نكات عاطفى و احساس برانگيز آماده پذيرش سخنان خود نموده است، به نحو شايستهاى در وجود آنان رسوخ كرده و بر تاثير سخن خود مىافزايد. اين روش در حماسه عاشورا از جايگاه ويژهاى برخوردار است وگذشته از اين كه از همان روز عاشورا نتايج آن به بار نشست و افرادى را تحت تاثير قرار داده و به سوى حق رهنمون شد، در طول قرنها بر قلوب هزاران مشتاق هدايت ريشه دوانيده تا آنجايى كه نام حسينعليه السلام، عاشورا و كربلا و ساير واژههاى مقدس عاشورايى در هر مكانى، عاطفهها و احساسات مقدس را برانگيخته و مايه رشد و تعالى و هدايت آنان شده است. در اينجا به نمونه هايى از اين شيوه در فرهنگ عاشورا اشاره مىكنيم:
- امام حسينعليه السلام پس از شهادت ياران با وفايش و در لحظههاى حساس عصر عاشورا، قنداقه كودك شش ماهه خويش را بر روى دست گرفت و خطاب به كوفيان فرمود: «يا قوم اما من مجير يجيرنا، اما من مغيث يغيثنا، اما من طالب حق فينصرنا، اما من خائف فيذب عنا، اما من احد فياتينا بشربة من الماء لهذا الطفل فانه لايطيق الظماء (6) ؛ اى مردم! آيا پناه دهندهاى هست كه ما را پناه دهد؟ آيا يارى كنندهاى هست كه ما را يارى كند؟ آيا حق طلبى هست كه به ما كمك كند؟ آيا كسى هست كه از قيامت بترسد و از ما دفاع كند؟ آيا كسى هست كه آبى براى اين طفل بياورد؟ چون او طاقت تشنگى ندارد.»
- حضرت زينب كبرىعليها السلام در موارد متعددى از تحريك عواطف در رساندن پيام عاشورا بهره مىگرفت. در آخرين لحظات عمر امام حسينعليه السلام، حضرت زينب عليها السلام از خيمهها بيرون آمد و متوجه شد كه امام حسينعليه السلام را به شهادت مىرسانند و عمربن سعد در نزديكى گودال قتلگاه ايستاده و به اين منظره رقت بار و غمانگيز - كه دل هر موجود زندهاى را به درد مىآورد - نظاره مىكند. آن حضرت به عمر بن سعد نهيب زده و وجدان خفته او را مخاطب قرار داده و فرمود: «اً يقتل ابوعبدالله و انت تنظر اليه؛ [اى عمر بن سعد!] آيا ابا عبد الله را مىكشند و تو تماشا مىكنى؟»
اين سخن حضرت زينب به عنوان مبلغ حماسه عاشورا آن چنان قاطع و كوبنده بود كه براى لحظاتى دل سنگ دشمن را تكان داد و دقايقى وجدان خفته عمر سعد را متاثر نمود و اشك بر گونههايش جارى شد. او از شدت شرمندگى صورت خود را از حضرت زينبعليها السلام مخفى نمود. (7) آن گاه زينب كبرى عليها السلام با جملهاى ديگر خطاب به لشكريان حاضر در صحنه گفت: «ويلكم اما فيكم مسلم؟ (8) ؛ واى بر شما! آيا در ميان شما يك مسلمان نيست؟»
اين كلمات عاطفه برانگيز آنچنان مؤثر بود كه ثمرات آن در سالهاى بعد مشخص شد و تا به امروز انسانهاى بيدار و با وجدان را تحت تاثير قرار داده و به اهداف عاشورا متوجه مىسازد.

5 - استفاده از وسائل ارتباط جمعى
مبلغ بايد از پيشرفتهترين وسائل ارتباط جمعى عصر در پيشبرد اهداف خويش بهرهگيرى كند. امروزه تنها منبر و سخنرانى در مجالس مذهبى براى مبلغ دينى كافى نيست، بلكه براى رساندن پيام حق به گوش مردم و مشتاقان معارف زلال اسلام بايد از تمام ابزارهاى مفيد استفاده كرد. نشر كتاب و مطبوعات، استفاده از راديو، تلويزيون، برنامههاى رايانهاى، گفت گوها و گردهمايىهاى متنوع، حضور در جمع كسانى كه غالبا به مجامع و مجالس مذهبى نمىآيند و رساندن معارف حقيقى دين به گوش آنان، نوعى بهرهگيرى از وسائل ارتباط جمعى در عصر ما به شمار مىآيد.
امام حسينعليه السلام براى تبليغ فرهنگ عاشورا از بهترين وسائل ارتباطى عصر خود بهره مىگرفت. در آن روزگاران، امام حسينعليه السلام براى اين كه هدف قيام و فلسفه حركت حماسى خود را به گوش امت اسلامى برساند، مراسم حج و شهر مكه را انتخاب نمود و در اجتماعات مهم حاجيان، سخنرانىهاى روشنگرانه و هدايت بخشى را سازماندهى كرد.
آن حضرت براى رساندن پيام خويش و افشاى سياستهاى مزورانه و شيطانى معاويه خطاب به جمعيت حاضر در منا كه از نقاط مختلف و قبايل گوناگون بودند چنين فرمود: «اسمعوا مقالتى و اكتبوا قولى ثم ارجعوا الى امصاركم و قبائلكم فمن آمنتم من الناس و وثقتم به فادعوهم الى ماتعلمون من حقنا فانى اتخوف ان يدرس هذا الامر و يذهب الحق و يغلب والله متم نوره و لو كره الكافرون (9) ؛ سخنان مرا بشنويد و حرف هايم را بنويسيد، آنگاه به شهرها و قبيلههاى خودتان باز گرديد و آن چه در حق ما مىدانيد به دوستان صميمى و افراد مورد اطمينان خودتان بگوئيد. من اعلان خطر مىكنم كه اين مطلب كهنه شده و از هم بپاشد و حق از بين رفته و مغلوب شود. البته خداوند نورش را گسترش خواهد داد گرچه كافران آنرا نپسندند. (10) »
آن حضرت در يكى ديگر از سخنرانى هايش، بعد از حمد و ستايش پروردگار و تبيين جايگاه اهل بيتعليهم السلام و ارتباط آنان با خدا و رسول او، دوستداران حق را به همراهى خويش فرا خوانده و در يك دعوت عمومى از همگان براى شركت در حماسه عاشورا چنين فرمود: «من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه، فليرحل معنا، فانى راحل مصبحا ان شاء الله تعالى (11) ؛ هركس حاضر است تا در راه ما از خون خويش بگذرد و جان خود را در راه شهادت [ و لقاى ] پروردگار نثار كند، آماده حركت با ما باشد كه من انشاءالله تعالى صبحگاهان حركت خواهم كرد.»
در اين جا نبايد از نقش زنان و كودكان در اطلاع رسانى از واقعه عاشورا به نسلهاى بعد چشم پوشى نمود. امام حسينعليه السلام آنها را با خود به كربلا آورد و آنان به عنوان خبرنگاران و گزارشگران راستين صحنه عاشورا و پيام رسانان حقيقى و مستقيم انديشههاى امام حسين عليه السلام به نسلهاى بعدى شمرده مىشوند.
اين اقدام امام حسينعليه السلام مطمئنترين، سالم ترين و دقيقترين شيوه اطلاع رسانى و انتقال فرهنگ عاشورا به افكار عمومى و وجدانهاى آگاه در زمانهاى بعد بود.

6 – مقدمه چينى و آماده كردن مخاطب
در القاى مطالب، فراهم نمودن زمينههاى لازم و بيان نقطه نظرات با مقدمه چينى لازم، نقش بسيار مهمى در نفوذ سخنان يك مبلغ در دلهاى مخاطبان خويش دارد. اين كار سبب مىشود كه گفتههاى مبلغ با جذابيت بيشترى در دلهاى شنوندگان بنشيند. بسيارى از نكات مهم را كه به سادگى نمىتوان آنها را بيان كرد، مىتوان با زمينه سازى و به طور شيوا و دلانگيز به گوش مستمع رساند. در فرهنگ عاشورا براى بيدارى مردم غفلت زده، از اين شيوه استفاده شده است. امام سجادعليه السلام در خطبه روشنگرانه خود كه در مسجد اموى شام ايراد نمود، آنچنان مقدمه چينى كرده و زمينه لازم را براى احياى انديشه جاويدان عاشورا فراهم آورد كه بعد از اتمام سخنرانى، مردمى كه قبل از ايراد خطبه، او و همراهانش را به عنوان اسراى خارجى و دشمنان خويش مىپنداشتند، بعد از آن، حقيقت را فهميده، صداى ناله و گريه بلند كردند و حكومت يزيد در آستانه سقوط قرار گرفت.
آن حضرت بعد از حمد و ثناى پروردگار و درود و تحيت بر پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله ابتدا به طور خلاصه نكات قابل توجهى در بى وفايى دنيا و گذشت زمان و عمر انسانها و ثمر نداشتن پشيمانى بعد از فوت وقت و مطالبى از اين قبيل را شايسته تر از يك خطيب ورزيده و ماهر بيان نمود. آن گاه فرمود: «من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى، فانا على بن الحسين بن على (12) ؛ هر كس مرا مىشناسد كه مىشناسد و هركس كه مرا نمىشناسد پس من على بن حسين بن على هستم.»
آنگاه به طور مفصل به معرفى خود و اهل بيتعليهم السلام پرداخت: «ايها الناس! انا بن مكة و منى، انا بن المروة و الصفا، انا بن من صلى بملائكة السماء، ... (13)؛ اى مردم! من فرزند مكه و منايم، من فرزند مروه و صفايم، من پسر آن كسى هستم كه با ملائكه آسمان نماز خواند ... .»
بعد از اين كه امام سجادعليه السلام جد بزرگوارش رسول خدا صلى الله عليه وآله و على عليه السلام را به طور مفصل معرفى نمود و سابقه درخشان خاندان پاك پيامبر را شرح داد، حقيقت حادثه عاشورا را كه تا آن لحظه، از نظر مردم و افكار عمومى مخفى نگه داشته شده بود، براى آنان بيان كرد و سپس با تحريك عواطف و احساسات جمعيت حاضر، قلبها را به سوى خويش جذب نموده و نتيجه مطلوب را به دست آورد و در آخر فرمود: «انا بن المقتول ظلما، انا بن المجزور الراس من القفا، انا بن العطشان حتى قضى، انا بن طريح كربلا، انا بن مسلوب العمامة و الرداء، انا بن من بكت عليه ملائكة السماء (14) ؛ من فرزند كسى هستم كه با ظلم و ستم به شهادت رسيد، من پسر كسى هستم كه سرش از قفا بريده شد، من پسر آن شهيد تشنه كامى هستم كه عطشان از دنيا رفت، من پسر كسى هستم كه پيكرش در صحراى كربلا افتاده، من پسر كسى هستم كه عمامه و عبايش به غارت رفت، من فرزند كسى هستم كه ملائكه آسمان به حال او گريستند.»
براى پاسدارى و نشر فرهنگ و جهانبينى قرآنى بايد فرهنگ ادبى اسلام را پرورش داد، چرا كه الفاظ فصيح و شيرين و كلام مناسب و بليغ كه از ادبيات ريشه مىگيرد، در جانها و دلها نشسته و اثر مىگذارد. برعكس، الفاظ ناهنجار و كلام غير بليغ، كمترين نقشى در نفوس مخاطب نداشته، خستگى و بيزارى مىآورد. در فرهنگ عاشورا جلوههاى بارزى از شعر و ادب مىتوان يافت.
رجزها و اشعار پرمحتواى امام حسينعليه السلام و ياران با وفايش و تمسك آنان به اشعار و ابيات مناسب و لازم در موارد خاص، مىتواند نشانگر اهميت اين موضوع در حماسه جاودانى كربلا باشد. امام حسينعليه السلام در موارد زيادى با اشعارى پرمحتوا هدف خويش را به مخاطبين ابلاغ مىكرد. هنگامى كه حر راه كاروان امام حسينعليه السلام را سد كرد، آن حضرت با او گفت وگويى انجام داد. آنگاه كه حر از گفت وگو و مذاكره نتيجهاى نگرفت، به عنوان نصيحت به امام حسينعليه السلام گفت: اى حسين! براى خدا جانت را حفظ كن. و افزود: «فانى اشهد لئن قاتلت لتقتلن (15) ؛ من مطمئنم كه اگر جنگ كنى كشته خواهى شد. امام حسينعليه السلام فرمود: «اَ فبالموت تخوفنى؛ آيا مرا از مرگ مىترسانى؟» اما من به تو گفتار آن جوانمرد اوسى را يادآور مىشوم. او هنگامى كه به يارى رسول خدا صلى الله عليه وآله شتافته بود، در مسير راه با پسر عمويش رو به رو شد. پسر عمو به او گفت: «كجا مىروى؟ كشته خواهى شد!» آنگاه امام حسينعليه السلام اشعار پرمحتوا و بليغ آن فداكار اوسى را قرائت كرد:
سامضى و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما
و واسى الرجال الصالحين بنفسه و فارق خوفا ان يعيش و يرغما (16)
«من مىروم و مرگ براى يك جوانمرد عار نيست در حالى كه مقصد او حق و تلاش او براى اسلام باشد.
او در راه مردان صالح جانبازى نموده و از زندگى همراه با ترس و خوارى و ذلت جدا گرديده و دور مىشود.»
با اين كه تبليغ گفتارى تاثير فراوان در رشد و هدايت افراد دارد و از دير باز يك روش معمولى و جا افتاده بوده است، اما نتيجه تبليغ عملى و غيرمستقيم پايدارتر و عميق تر مىباشد. آموزههاى فرهنگ عاشورا به ويژه سيره امام حسينعليه السلام مملو از تبليغات عملى و غيرمستقيم است. با نگاهى به فهرست حوادث زندگى امام حسينعليه السلام و يارانش - از روز حركت از مدينه تا روز شهادت در كربلا - نمونههاى فراوانى را مىتوان پيدا كرد كه تك تك آنها جلوهاى از تبليغ عملى اهداف و منويات نهضت عاشورا و پاسدارى از حقايق اسلام و معارف اهل بيتعليهم السلام مىباشد.
پايدارى در راه هدف، همراه نمودن اهل بيت و زنان و كودكان، رفتار مهربان و صميمانه با خانواده و كودكان و ياران در اوج بحرانهاى روحى، مصادره كاروان طاغوت، برخورد با لشگر حر و آب دادن به سربازان او، اقامه نماز در ظهر عاشورا، خطابههاى قاطع، روشنگر و كوبنده، حوادث شب عاشورا، رد امان نامه توسط حضرت عباسعليه السلام و صدها مورد ديگر كه همه تبليغ عملى و درس انسانيت و آزادى و غيرت و شرف و در يك كلام آموزش غير مستقيم تمام فضائل و كمالات انسانى مىباشد.
به عنوان حسن ختام نمونهاى از سيره عملى و تبليغ غير مستقيم حضرت امام حسينعليه السلام را نقل مىكنيم:
بعد از واقعه عاشورا مردان قبيله بنى اسد، هنگام دفن جسد مطهر امام حسينعليه السلام، در دوش آن حضرت اثر زخمى ديدند كه متفاوت از جراحتهاى جنگى بود. زخم كهنهاى بود كه هيچ شباهتى به زخمهاى روز عاشورا نداشت. از امام زين العابدينعليه السلام در مورد آن پرسش نمودند. پيشواى چهارم فرمود: اين زخم در اثر حمل بار و كيسههاى غذا و هيزم به خانههاى بيوه زنان، يتيمان و مستمندان مىباشد كه پدرم شبها بر دوش خويش آنها را حمل مىكرد (17) .
